قمارعشق شیرین است و ، من هرگز نمی بازم ...

قمارعشق شیرین است و ، من هرگز نمی بازم ...
تو از آس دلت مغرور و ، من دلخوش به سربازم ...

چه حکم است اینکه می دانی ، که حکماً دست من خالی است ...
دل و دستم که می لرزد ، خودم را پاک می بازم ...

ورق برگشته است امروز و، تو حاکم منم محکوم ...
چه باید کرد با این بخت ؟ می سوزم و می سازم .


تو بازی می کنی از رو و ، من آن قدر گیجم که .
نمی دانم کدامین برگ را ، باید بیندازم ...

اگر حاکم تویی ای عشق ، من تسلیم تسلیمم ...
همه از برد مغرورند و ، من برباخت می نازم ...

قمارعشق با من ، مثل جنگ شیر با آهوست ...
دراین پیکار معلوم است ، پایانم از آغازم ...
دیدگاه ها (۱)

پروردگارا ..دراین صبحدم :قرار دلهای بیقرار ما باش ...فراوانی...

...

...

..

قصه تلخ از عشق

قمارعشق شیرین است و ، من هرگز نمی بازم ...تو از آس دلت مغرور...

قمارعشق شیرین است اگرچه باز می بازمتواز آس دلت مغرور ومن دلخ...

.قمارعشق شیرین است اگرچه باز می بازمتواز آس دلت مغرور ومن دل...

قمارعشق شیرین است اگرچه باز می بازم!!! تواز آس دلت مغرور ومن...

قمارعشق شیرین است اگرچه باز می بازمتواز آس دلت مغرور ومن دلخ...

قمارعشق شیرین است اگرچه باز می بازمتواز آس دلت مغرور ومن دلخ...

قمارعشق شیرین است اگرچه باز می بازمتواز آس دلت مغرور ومن دلخ...

قمارعشق شیرین است اگرچه باز می بازمتواز آس دلت مغرور ومن دلخ...

قمارعشق شیرین است اگرچه باز می بازمتواز آس دلت مغرور ومن دلخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط