خوب خوببب

خوب خوببب
پارت جادیددد
*این پارتم خیلی دوست دارم👈👉✨

---

Part⁵: Wake up

صدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد. مایکل سریع ایستاد و جلوی ماری قرار گرفت. در تاریکی، مردی با کت بلند مشکی و چشمانی بی‌حس وارد شد. پشت سرش دو نفر دیگه بودن، با ماسک‌های فلزی و دستگاه‌هایی عجیب در دست.

مرد گفت: «بال‌هاش کامل شدن. وقتشه بیاد با ما.»

ماری جلو رفت. «من با کسی نمی‌رم. مخصوصاً با کسایی که خانواده‌مو ازم گرفتن.»

مرد لبخند سردی زد. «تو هنوز نمی‌دونی کی هستی، ماری. اگه بدونی، خودت التماس می‌کنی که بیای.»

مایکل فریاد زد: «دروغ می‌گه! ماری، بهش گوش نده!»

اما ماری حس عجیبی داشت. انگار چیزی درونش بیدار شده بود. قلبش تند می‌زد، ولی نه از ترس—از قدرت. بال‌هاش شروع کردن به درخشش، رنگ سفید درخشانش مثل شعله‌هایی در باد پیچیدن. زمین زیر پاش لرزید.

مرد عقب رفت. «شروع شد...»

ماری دستش رو بالا آورد. بدون اینکه لمس کنه، یکی از دستگاه‌ها از دست مأمور افتاد. مایکل با تعجب نگاهش کرد. «تو... داری از ذهن استفاده می‌کنی؟»

ماری زمزمه کرد: «اونا فقط بال‌هامو دیدن. ولی من بیشتر از اینم.»

باد شدیدی وزید. ماری با یک حرکت، همه‌شون رو عقب زد. مرد مشکی‌پوش با چهره‌ای خشمگین گفت: «ما برمی‌گردیم. این تازه شروعشه.»

و بعد، ناپدید شدن.

---

مایکل به ماری نزدیک شد. «تو... دیگه اون دختر کوچولو نیستی.»

ماری لبخند زد. «نه. من کسی‌ام که قراره این بازی رو تموم کنه.»

و حالا، ماری می‌دونست که باید گذشته رو بشکافه، قدرتش رو بشناسه، و با دشمنی روبه‌رو بشه که سال‌ها سایه‌وار دنبالش بوده.

---

خوب این پارتم تمام شدددد
پارت بعد باید ۱۰ تا لایک بگیره👍🗿
و اره دیگههه
دیدگاه ها (۷)

اقا اوسیم انیسا رو شید زدم😭✨قشنگ شده؟ خودم خیلی دوستش دارم😭✨...

اقا اینم از پارت جادید👍🗿*خودم خیلی این پارت رو دوست دا_---Pa...

اقا سلام👍🗿به اوسی اصلیم سلام کنین👍🗿✨*دیگه ماری بی مارییی*حوص...

خوب سلاممخوب اقا این پارت ادامه پارت چهارمهیعنی هنوز پارت پن...

پارت 11

پارت 28

پارت 24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط