بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفت

بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفت
با لب لعلش خرابم کرد و رفت

با نگاهش جسم و جانم را بسوخت
بعد هم عاشق خطابم کرد و رفت

رهزن دل بود چشم مست او
ز آتش عشقش کبابم کرد و رفت

اشک ریزان همچو شمعی تا سحر
سوختم چندانکه آبم کرد و رفت

عاقبت در جمع عاشقهای خویش
عارفانه انتخابم کرد و رفت

دید رسوا گشته ام در محفلش
بی وفا آخر جوابم کرد و رفت

عشق من آمد ببالینم شبی
با نوای بوسه خوابم کرد و رفت

🆔
دیدگاه ها (۷)

میراث زنانگیم روزهای ست که عاشقی کرده امآیا می شود بدون میرا...

ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺳﺖﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﺮﻓﺘﻲﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖﺑﻬﺸﺖ ...

سرخ است لب تو و نمیدانی کهلب های من عمریست که لَنگِ لبِ توست...

دنیای مجازی به ما آموخت:زن و مرد میتوانیم باهم مهربان باشیمح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط