تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

نیست دیگر بخرابات خرابی چون من
باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد

حال آن خسته چه باشد که طبیبش بزند
زخم و بر زخم نمک پاشد و مرهم ببرد

پاکبازی که تو خواهی نفسی بنوازیش
نه عجب باشد اگر صرفه ز عالم ببرد

آنکه بر دامن احسان تواش دسترسی است
بدهان خاکش اگر نام ز حاتم ببرد.
دیدگاه ها (۶)

بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام و بیشتر از آنچه باور کن...

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کردچون بشد دلبر و با یار ...

نخوانده درس محبت وفا چه می دانیندیده درد جدایی جدا مشو از دل...

شعر فروغ رو خیلی دوست دارم با دکلمه گفتن خانم حمیرا هر وقت ...

🍒🌱من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارمنه از آبم نه از خاکم سر...

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شماافتاده در غرقابه‌ای تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط