جمعه ها
جمعه ها
تمام دردهایش را
با صبح آغاز می کند …
با سکوتش
جان آدم را به لبش می رساند
به غروب که می رسد
پر می شود از بغض …
پشت پنجره ی خیال که باشی
با او می گریی ….
تمام دردهایش را
با صبح آغاز می کند …
با سکوتش
جان آدم را به لبش می رساند
به غروب که می رسد
پر می شود از بغض …
پشت پنجره ی خیال که باشی
با او می گریی ….
- ۷.۷k
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط