من اگر خسته و پیرم، که فدای سر تو

من اگر خسته و پیرم، که فدای سر تو
تو چرا پیر شدی، ای به فدای سر تو

منم آن مرغک پربسته که در کنج قفس
میکند ناله ی هجران به هوای سر تو

و تو آن نوگل مغرور، که هرگز نشنید
نغمه ی بلبل خوش، نغمه سرای سر تو

همچو پروانه عاشق همه عمرم به طواف
گرد آن شمع رخ و صحن و سرای سر تو

بر سرم آتش عشق و به لبم نام تو بود
دل بیچاره ی من، بی سر و پای سر تو

تو شدی پیر خود آزاریِ خود، اما من
داده ام عمر گران را، به بهای سر تو

مکن «آبان» دگر از بخت بد این بار، گله
رَوَد از آتش دل، شعله به جای سر تو


جواد نوری(آبان)
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در سَر هَوَسے نیست بہ جُز ڪربُ بلایَتاے جان بہ فداے حَــرَم ...

‍ ‍ ‍ ‍ ای به فدای چشم تو ناز مکن برای منجام تویی کام منم ، ...

برخیز گلم خواهرِ تو از سفر آمداز شامِ بلا #زینبِ خونین جگر آ...

چشم هایم خیس آن روز نبودن می شوددر فراغت بال احساسم پریدن می...

مرغ سحر ناله سر کنداغ مرا تازه تر کنزآه شرر بار، این قفس راب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط