minutes to death

5 minutes to death
Part 26
ویو والریا
با دردی که تو تک تک نقاط بدنم حس میکردم سعی کردم تکونی به خودم بدم اما عاری از کمی حرکت، آهی کشیدم و نگاهمو به اطراف دادم، با دیدن اون دم و دستگاه و یاداوری اون اتفاق سریع شروع کردم به صدا زدن پرستار
×پرستار! پرستار.....
با ورود پرستار سعی کردم از سرجام بلند شم که درد شدیدی توی دلم پیچید
پرستار: خانم شما تازه سقط انجام دادین لطفا تکون نخورین
×چ...چی؟ ی..یعنی چی که سقط انجام دادم؟
پرستار: بر اساس همون ضربه و شوکی که بهتون موقع ی افتادن وارد شده متاسفانه بچتون سقط شده
اون بچه ناخواسته بود...درسته! ولی من هیچوقت نمیخواستم حداقل اینجوری از دستش بدم، اون هیچ گناهی نداشت، اشکامو پاک کردم و بعد از دوباره دراز کشیدنم فقط توی خودم جمع شدم و شروع کردم به گریه کردن برای خودم و سرنوشتم
ویو جونگین
با وارد شدن همون جسم و چهره ی آشنا چشمای خسته ام رو دادم بهش...
_دیگه چیشده؟
منشی: بهتون تبریک میگم آقای کیم شما آزاد شدین
و بعد یک فرد برای باز کردن سلول انفرادی جلو اومد
جونگین بی اختیار از کنار منشی رد شد و زیر لب گفت:
_آقای کیم دیگه چه سیغه ایه
بعد از گرفتن گوشیم شماره ی پدرمو گرفتم اما جواب نداد، لعنتی به این وضع فرستادم و سعی کردم به راننده ام زنگ بزنم ولی حتی اونم جواب نداد
منشی: آقای کیم! ماشین حاضره میتونید سوار شید
_اولاً بهم نگو آقای کیم دوماً صبر میکنم تا راننده ی خودم بیاد
منشی: اما کسی نمیاد دنبالتون و حتی تا صبح هم زنگ بزنید جواب نمیدن پس بهتره سوار شید
با درک اون اوضاع مسخره دستی توی موهام کشیدم و سوار اون ماشین کوفتی شدم
_کجا میریم؟
منشی: پیش رئیس بزرگ
_اول باید برم خونه ی خودم
منشی: داریم میریم
جونگین کلافه و عصبی از حرف های اون مرد دستشو محکم توی صندلی راننده کوبید
_بهم جواب سربالا نده عوضی گفتم میخوام برم عمارت آقای یانگ، همین الان
منشی بدون حرف دیگه ای بعد از چند ثانیه گوشی رو دم گوشش گرفت
منشی: سلام رئیس وقت بخیر...
بعد از کمی گفتگو و نشون دادن اینکه فرد پشت گوشی همون پدربزرگ ژنتیکی جونگینه منشی با جمله ی"پس طبق دستورتون پیش میریم" گوشی رو قطع کرد و رو به راننده گفت:
منشی: میریم عمارت یانگ
ادامه دارد🔪......
دیدگاه ها (۱۵)

5 minutes to deathPart 25تقریبا دور روز میشد که جونگین توی ا...

At the half of heaven Part 3فلیکس کیفشو بغل کرده بود و همچنا...

part:22name: عشق و جداییویو جیمین بورا اروم چشماش بسته شد......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط