وقتی ذهنم زیادی درگیر می‌شه، واقعا زیادی رومخ می‌شم. کاش

وقتی ذهنم زیادی درگیر می‌شه، واقعا زیادی رومخ می‌شم. کاش این چند روز نمی‌افتادم به جون برگه‌ها و رنگ‌ها، هزارتا نقاشی کشیدم و عاقبت همشون شد پاره و بعد دور انداخته شدن. نمی‌دونم کی قراره این حس بد از بین بره، ولی نقاشی کشیدن اینطوری آزار دهنده‌س؛ مثل نوشتن، اون حس خوب رو دیگه منتقل نمی‌کنه..وقتی اون مداد رو دستت می‌گیری، اما ته وجودت حس خوبی نداری و فقط نیاز داری حواست پرت بشه؛ کاری که داری انجام میدی هم اون حس بد رو می‌گیره.
دیدگاه ها (۰)

عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوتا اوکوتسو)وقتی با هم راه می‌ر...

*✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* *✲゚* این خود منم وقت...

#آموزشی | درس یک🔅پول چیه؟ به چه دردی میخوره؟🔸فرض کن برای خری...

درود خانومیا🎀راستش فقط خواستم بگم دیگه دوست ندارم اسمات بنوی...

دختری که تصمیم می‌گیره اونی رو که با تمام وجود دوست داره، با...

ارش پیر_arashpir

سناریو تهیونگ

Forced MarriagePart 54دو هفته گذشته بودفقط دو هفته مونده بود...

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

رمان یک نیمکت فاصله

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط