بازیدرخون
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست هشت🍷🔪
با همون لحن به سرد فقط پوزخند زدم
مطمعن بودم که میتونم برم
میرفتم جوری که دیگه نتونم پیدام کنه
+ازت متنفرم ، یه جوری از زندگیت میرم بیرون که هیچ اثری از من توی زندگیت نباشه ...مطمعن باش کوروش مطمعن باش
کلافه بود
خودشو کنترل میکرد انگار که دوباره دستش روی من بلند نشه
از جاش بلند شد
حالت مس تی هنوزم تو وجودش بود
سمت بیرون رفت
در اتاق و به هم کوبید محکم
از درد داشتم میمردم، سرم درد میکرد خیلی درد میکرد
به پوست دستم نگاه کردم
جایی که لبه ی کمربندش خورده بود زخم شده بود
پوزخندی زدم
داشتم از درد میمردم ولی دیگه نمیخواستم گریه کنم
نمیخواستم ضعیف باشم
من بد تر از اینا رو دیده بودم ، من قتل پدر و مادر و خانوادمو جلوی چشمام دیدم و دم نزدم
من سر جنازه هاشون بودم
به برده فروشی منتقل شدم
به زور منو جلوی سن بردن تا خودنمایی کنم
من همه ی اینارو از سر گذرانده بودم
الان دیگه چیزی واسه از دست دادن نداشتم
پارت دویست هشت🍷🔪
با همون لحن به سرد فقط پوزخند زدم
مطمعن بودم که میتونم برم
میرفتم جوری که دیگه نتونم پیدام کنه
+ازت متنفرم ، یه جوری از زندگیت میرم بیرون که هیچ اثری از من توی زندگیت نباشه ...مطمعن باش کوروش مطمعن باش
کلافه بود
خودشو کنترل میکرد انگار که دوباره دستش روی من بلند نشه
از جاش بلند شد
حالت مس تی هنوزم تو وجودش بود
سمت بیرون رفت
در اتاق و به هم کوبید محکم
از درد داشتم میمردم، سرم درد میکرد خیلی درد میکرد
به پوست دستم نگاه کردم
جایی که لبه ی کمربندش خورده بود زخم شده بود
پوزخندی زدم
داشتم از درد میمردم ولی دیگه نمیخواستم گریه کنم
نمیخواستم ضعیف باشم
من بد تر از اینا رو دیده بودم ، من قتل پدر و مادر و خانوادمو جلوی چشمام دیدم و دم نزدم
من سر جنازه هاشون بودم
به برده فروشی منتقل شدم
به زور منو جلوی سن بردن تا خودنمایی کنم
من همه ی اینارو از سر گذرانده بودم
الان دیگه چیزی واسه از دست دادن نداشتم
- ۲.۳k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط