"رفتن" !

"رفتن" !

رفتن که بهانه نميخواهد ،
يک چمدان ميخواهد از دلخوريهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشيهاى انکار شده ...
رفتن که بهانه نميخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هيچ بى چمدان هم ميروى !

"ماندن" !

ماندن اما بهانه مى خواهد ،
دستى گرم، نگاهى مهربان،
دوستت دارمهايى که مى شنوى ا
يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شيرين ...

وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم ميمانى ...
ميمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بينى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !

آرى ،
آمدن دليل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هيچکدام ......


"سهراب سپهرى"
دیدگاه ها (۸)

سلام،صبحتون بخیر...

ما دوستی را پاس ميداريم حتی با سكوت، به قول شريعتی:بادها مي ...

دختره به دوست پسرش می گه:برو يه نوشيدنی واسم بگير...پسره: كو...

نامه عاشقانه خداوند به تمام بندگان"سوگند به روز وقتی نور میگ...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

پارت :۱ . ببخشید من چه کسی هستم ؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط