غربت نگاه کسی که تنها در ایستگاه قطار به انتظار ایستاده ر

غربت نگاه کسی که تنها در ایستگاه قطار به انتظار ایستاده را فقط مسافری محو شده میان سیل جمعیت با دستان یخ زده می فهمد.
دیدگاه ها (۱)

حسِ درختی تک و تنهاگرفتارِ سرما و بوران، طرد شده از همگان، د...

آوازه‌ی جمالت از جان خود شنیدیمچون باد و آب و آتش ، در عشق ت...

بله دوست عزیز کاملا می‌دونم شما کی هستی، من قلب دارم ولی قلب...

بگذار شب ، به ستارگانش بنازدوقتی که ماهشمال من است

نه اینکه گفته اند تنها همانی آرامت می کند که دلت را آتش زده....

عنوان:«یخ سیاه» ꧁꧂پارت اول: ☆مردی که احساسی ندارد. ☆جونگکوک ...

سکوت بی رحم ِ این روز های اندوهگین نفس ِ شعرم را میان انبوهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط