Part
۵𝑚𝑖𝑢𝑡𝑒𝑠 𝑡𝑜 𝑑𝑒𝑎𝑡𝒉
Part 10
جونگین واقعا داشت روانی میشد شاید در ظاهر خیلی آروم و خنثی بود ولی از درون داشت نابود میشد یه هفته بود که کسیو نکشته بود و فکر اینکه قراره با یه دختر ۱۷ ساله ازدواج کنه اونو به اوج نابودی میکشوند
بعد از اینکه لباسای تنشو با یک پیراهن شلوار مشکی جایگزین کرد به صورتش یک ماسک مشکی زد و یک کلاه نقاب دار مشکی هم به سرش کرد و از پنجره ی اتاقش پرید بیرون چون اتاقش توی طبقه ی اول بود پنجره ی اتاقش ارتفاع کمی با زمین داشت و همین کار رو براش آسون تر میکرد...
برای جلب توجه نکردن از در پشتی که به پارکینگ ختم میشد از اون فضای خفه کننده اومد بیرون و سوار ماشینش شد قبل از اینکه بخواد کاری انجام بده به خدمتکار ها تاکید کرده بود کسی نیاد توی اتاقش و میخواد استراحت کنه و در اتاقشو از داخل قفل کرد
.
.
.
همینطور که با سرعت کم کنترل ماشین رو بدست گرفته بود به افرادی چشم دوخته بود که هر کدومشون به مقصدی میرفتن
امشب یه طعمه ی ضعیف میخواست که سریع کارشو تموم کنه و خسته اش نکنه همینجور که با چشم های روباهیش اون انسان های غافل از همه چیز رو آنالیز میکرد چشمش خورد به دختری که لباس ورزشی به تنش بود و از روی جثه ی کوچکش میشد فهمید که زیادی کم بنیه ست و میتونه طعمه ی خوبی برای جونگین باشه
جونگین اون دختر رو خیلی نا محسوس و بدون جلب توجه تا جایی دنبال کرد تا اینکه دختر راهشو کج کرد و رفت داخل یک کوچه ی باریک، تاریک و طویل پس جونگین مجبور شد از ماشین پیاده شه
از توی داشبورد ماشین چاقویی که توی بدن ۶ نفر فرو رفته بود رو برداشت و از ماشین پیاده شده و پشت سر اون دختر شروع کرد به راه رفتن....
جونگین بعد از نگاهی جزئی به دور و بر متوجه شد که هیچ دوربینی توی اون منطقه وجود نداره گوشه لبش بالا رفت و پوزخند کثیفی روی لبش جا گرفت که زیاد نشونه ی خوبی نداشت
دختر بخاطر اینکه ایرپاد داخل گوشش بود قرار نبود صدای قدم های جونگین رو بشنوه و بی خبر از همه جا به راهش ادامه میداد...
وقتی جونگین به قدر کافی به اون دختر نزدیک شد از پشت چند ظربه ی آروم به سر شونه ی دختر زد و این باعث شد که دختر به طرف جونگین برگرده و موزیکی که داخل گوشش میپیچید رو قطع کنه
_سلام کوچولو خواستم بهت بگم که تا پنج ثانیه ی آینده قراره بمیری و من فرشته ی مرگتم...
جونگین بعد از اینکه به دختر یه لبخند دلربا تحویل داد چاقو چند بار به طرز فجیعی داخل شکم اون دختر فرو کرد که این باعث شد خون با شدت جریان زیادی راهشو به بیرون پیدا کنه قطرات خون به لباس و صورت جونگین بپاشه....
ادامه دارد🔪.....
Part 10
جونگین واقعا داشت روانی میشد شاید در ظاهر خیلی آروم و خنثی بود ولی از درون داشت نابود میشد یه هفته بود که کسیو نکشته بود و فکر اینکه قراره با یه دختر ۱۷ ساله ازدواج کنه اونو به اوج نابودی میکشوند
بعد از اینکه لباسای تنشو با یک پیراهن شلوار مشکی جایگزین کرد به صورتش یک ماسک مشکی زد و یک کلاه نقاب دار مشکی هم به سرش کرد و از پنجره ی اتاقش پرید بیرون چون اتاقش توی طبقه ی اول بود پنجره ی اتاقش ارتفاع کمی با زمین داشت و همین کار رو براش آسون تر میکرد...
برای جلب توجه نکردن از در پشتی که به پارکینگ ختم میشد از اون فضای خفه کننده اومد بیرون و سوار ماشینش شد قبل از اینکه بخواد کاری انجام بده به خدمتکار ها تاکید کرده بود کسی نیاد توی اتاقش و میخواد استراحت کنه و در اتاقشو از داخل قفل کرد
.
.
.
همینطور که با سرعت کم کنترل ماشین رو بدست گرفته بود به افرادی چشم دوخته بود که هر کدومشون به مقصدی میرفتن
امشب یه طعمه ی ضعیف میخواست که سریع کارشو تموم کنه و خسته اش نکنه همینجور که با چشم های روباهیش اون انسان های غافل از همه چیز رو آنالیز میکرد چشمش خورد به دختری که لباس ورزشی به تنش بود و از روی جثه ی کوچکش میشد فهمید که زیادی کم بنیه ست و میتونه طعمه ی خوبی برای جونگین باشه
جونگین اون دختر رو خیلی نا محسوس و بدون جلب توجه تا جایی دنبال کرد تا اینکه دختر راهشو کج کرد و رفت داخل یک کوچه ی باریک، تاریک و طویل پس جونگین مجبور شد از ماشین پیاده شه
از توی داشبورد ماشین چاقویی که توی بدن ۶ نفر فرو رفته بود رو برداشت و از ماشین پیاده شده و پشت سر اون دختر شروع کرد به راه رفتن....
جونگین بعد از نگاهی جزئی به دور و بر متوجه شد که هیچ دوربینی توی اون منطقه وجود نداره گوشه لبش بالا رفت و پوزخند کثیفی روی لبش جا گرفت که زیاد نشونه ی خوبی نداشت
دختر بخاطر اینکه ایرپاد داخل گوشش بود قرار نبود صدای قدم های جونگین رو بشنوه و بی خبر از همه جا به راهش ادامه میداد...
وقتی جونگین به قدر کافی به اون دختر نزدیک شد از پشت چند ظربه ی آروم به سر شونه ی دختر زد و این باعث شد که دختر به طرف جونگین برگرده و موزیکی که داخل گوشش میپیچید رو قطع کنه
_سلام کوچولو خواستم بهت بگم که تا پنج ثانیه ی آینده قراره بمیری و من فرشته ی مرگتم...
جونگین بعد از اینکه به دختر یه لبخند دلربا تحویل داد چاقو چند بار به طرز فجیعی داخل شکم اون دختر فرو کرد که این باعث شد خون با شدت جریان زیادی راهشو به بیرون پیدا کنه قطرات خون به لباس و صورت جونگین بپاشه....
ادامه دارد🔪.....
- ۶.۸k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط