ادیت ناتمام مانده ...

ادیت ناتمام مانده ...
یعنی من یه دقیقه رفته بودم بیرون بچه ی فامیل ( بچه فامیل نیست که کی* ر خره ) بعد گوشی من رو برداشته بود ( همیشه میبرم گوشیمو گذاشتم گفتم زود میام ) بعد رمزش هم زده هی وا شده بعد حالا خوبه من گوشیمو میزارم خونه برنامه هاشو غایم میکنم بعد اینو یادم رفته بود بعد اینم زده حذفش کرده بعد من ببین مثل ( سگ زدمش ) انقدر که زدمش تمام صدا ار ار داشت میومد مامانش از زیر دستم کشیدش آخرش هم بیرونشون کردم از خونه کلی 😊 با خانواده اش البته
حالا اونا رو اینم خودش گفته میخواستم بیام بازی کنم فلان همش دروغ میگه من میدونم این اومده به دستور مامانش فضولی این داستان مایه تقریبا یک ماه بیش هست و اون زمان ها این ادیت رو زدم 👁👄👁
دیدگاه ها (۲)

どの言葉も心の中の真実を伝えていないことが分かっていると、話すのは難しいです。حرف زدن سخته وقتی می‌...

شیکوموری سان 🌸در خواستی 🤚چیزی برای گفتم ندارم وقدر آخر این ه...

برادر من پارت ۱فلیکس مثل همیشه با موتورش اومده بود دنبال یون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط