انوشیروان را معلمی بود.

انوشیروان را معلمی بود.
روزی معلم او را بدون تقصیر بیازرد.
انوشیروان کینه او را به دل گرفت تا به پادشاهی رسید.
روزی او را طلبید و با تندی از او پرسید که چرا به من بی سبب ظلم نمودی ؟
معلم گفت : چون امید آن داشتم که بعد از پدر به پادشاهی برسی .
خواستم که تو را طعم ظلم بچشانم تا در ایام سلطنت به کسی ظلم ننمائی ...
دیدگاه ها (۳)

📚 #حکایتی‌بسیارزیباوخواندنی💎انوشیروان در نوجوانی معلمى داشت ...

:-(#انوشیروان_و_معلم_ظالم!! انوشیروان را معلمی بود.روزی معلم...

⚪🔰امپراطوری کیانیان🔸🌐♂️بخش6

داستانک چشم پوشی از عیوب

#حسین_از_زبان_حسین#قسمت_چهاردهم#دوران_امامت#فصل_چهارم_کتاب🔵 ...

یه تیکه فرش حرم...!

کودک اندلسی قسمت آخر نگران پدرم بودم. اوضاع و شرایط اندلس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط