•انسان در آغاز مرگ را نمیشناخت. تنها آن گاه که میوه ی ممن

•انسان در آغاز مرگ را نمیشناخت. تنها آن گاه که میوه ی ممنوع را به دهان گرفت، دریافت که خواهد مرد. گفته اند میوه ی ممنوع دانش بود، اما من دیدم که همان مرگ بود. انسان چون خودش را برهنه دید، نتوانست باور کند که این طور بی سلاح و تسلیم است، و از همان آغاز، برهنه ، اما نه تسلیم، در برابر مرگ ایستاد. پیش از آن اندیشه ای نداشت و پس از آن اندیشه اش جز مرگ ‌نبود.
انسان فریب خورده بود، مرگ را خورده بود! این بود که تمام توان و اندیشه اش را، برای جست و جوی راه گریز از مرگ، راه زندگی بی پایان، به کار گرفت. مرگ واداشتش که چنین ساز و برگ بسازد و تمدنی شکل دهد. او بود که شهوت زادن را در دل انسان نهاد. او جنگیدن برای ماندن را به انسان آموخت. مرگ مفهوم سود و زیان را به آدمی نشان داد.او کشتن را آسان نمایاند و با این همه، خودش را در اندیشه ی انسان مجهول نگاه داشت.
چنین بود که انسان از تاریکی ترسید. برای او دیگر هیچ چیز وجود نداشت جز مرگ، شبحی مبهم از هستی اش شد که سراسر یک طناب بود، انسان ها را به هم نزدیک می کرد، به هم می بست، بالا می کشید و دسته دسته یا تک تک، از قلب هاشان به آسمان می آویخت.عمر جاوید آرزو شد، عشق شد، اسطوره شد، افسانه ی نامیرایان شد، خضر و الیاس شد، خدایان گوناگون را آفرید. اوزیریس شد، ادونیس شد، تموز شد، اوتناپیشتیم شد، کیخسرو شد، سه نطفه ی زرتشت شد، چشمه ی ظلمات شد...

📖 اندوه ماه
#آرش_حجازی
دیدگاه ها (۲)

آلفرد آدلر، روان شناس مشهور اتریشی، به بیماران اندوهگین خود...

🌈 🌂

چی میشد ادم هرموقع دوس داشت به خواب عمیق میرفت برای یه مدتی

#ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ ! ﮐﺎﺵ ﻣ...

🟥یک عمر به ایران گفتند: این خراب شده!▪️تا اینکه بمباران زیرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط