تمام شد رگ دوست داشتنت را زدم عاشقی ام بند آمد
تمام شد ، رگ دوست داشتنت را زدم، عاشقی ام بند آمد،
دارم به روز های قبل از تو بر می گردم،به پیراهن راحتی ام ،به کفش های کتانی ام،
به تنهایی همیشگی ام.
دوباره در چند کلمه خلاصه می شوم و هیچ کس برای دیدنم به در نمی کوبد.
دوباره پشت به دیوار می خوابم، در آغوش آرام آجرها، دست کم وفای دیوارها را فقط زلزله ها زیر سوْال می برند.
سخت بود، حنجره ام در محاصره ی بغض های کهنه، چشم هایم خیسِ اندوهِ ندیدنت، پوستم در التهاب نوازشت ،تنم مچاله ی حسرت آغوشت...
اما حالا، چقدر بی تو ام! می توانی با خیالِ راحت نباشی
اینجا کسی منتظرت نیست.
به یک جایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را می برد و از میانشان می گذرد
از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی!
دارم به روز های قبل از تو بر می گردم،به پیراهن راحتی ام ،به کفش های کتانی ام،
به تنهایی همیشگی ام.
دوباره در چند کلمه خلاصه می شوم و هیچ کس برای دیدنم به در نمی کوبد.
دوباره پشت به دیوار می خوابم، در آغوش آرام آجرها، دست کم وفای دیوارها را فقط زلزله ها زیر سوْال می برند.
سخت بود، حنجره ام در محاصره ی بغض های کهنه، چشم هایم خیسِ اندوهِ ندیدنت، پوستم در التهاب نوازشت ،تنم مچاله ی حسرت آغوشت...
اما حالا، چقدر بی تو ام! می توانی با خیالِ راحت نباشی
اینجا کسی منتظرت نیست.
به یک جایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را می برد و از میانشان می گذرد
از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی!
- ۲.۵k
- ۰۵ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط