به کلینیک خدا رفتم،

به کلینیک خدا رفتم،
تا چکاپ همیشگی را انجام دهم.
فهمیدم بیمارم،
خدا فشارخونم را گرفت لطافتم پایین آمده بود.
دمای بدنم را اندازه گرفت 40 درجه اضطراب بود.
ضربان قلبم نشان داد ب چندین گذرگاه عشق نیاز دارم.
تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود.
ارتوپد نشان داد براثر بی توجهی ب عزیزانم چندین شکستگی دارم.
مشکل نزدیک بینی داشتم چون دید من فراتر از اشتباهات دیگران نرفت.
مشکل شنوایی پیدا کردم مدتی بود صدای خدا را نمی شنیدم.
خدا ب من مشاوره رایگان داد،
برای من نسخه ای یادداشت کرد:

هرروزصبح یک لیوان قدردانی.

قبل ازبیرون رفتن یک قاشق آرامش.

هرساعت 1 کپسول صبر،

یک فنجان اخوت،

و یک لیوان فروتنی.

درخانه مقداری عشق بنوش.
و زمان خواب دوعدد قرص وجدان آسوده . . .

. .این نسخه را به دیگران هم هدیه کنید.. .
دیدگاه ها (۲)

مهم نیست متولد دهه پنجاه یا دهه شصت یا دهه هفتاد باشیمهم این...

باﺑﺎﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ میخوندبچش گف ﺑﺎﺑﺎبیا ﺑﺎﺯﯼ؟ ﺑﺎﺑﺎﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ نداشت ی ...

دلم واسه دریا تنگ شده....واسه صدای موجش تو سکوت،واسه غروبش ت...

شب قدر رفتی وچه زود دلتنگت شدیمدلتنگ جوشن کبیرتدلتنگ ملائکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط