هستم زِ غمش

هستم زِ غمش
چنان پريشان كه مَپرس ...🌱
دیدگاه ها (۱)

منم آن برگ آواره، که میرقصم به هر سازت 🍃

قطره‌ای در دل یک تُنگَم و دل‌تنگ توامعاقبت می‌کُشدم حسرت دری...

اما برایِ من تو آن همیشه ای ..☔️

شاید در دنیای موازی روح هستند برای تنمان!شاید خون اند در رگم...

هنوز موج غمش سر به سینه میکوبدمپرس #داغ_پدر سرد میشود یا نه....

یا رب تو دیده را ز غمش پر ز آب کنما را غلام حضرت باقر حساب ک...

چنان گیسو رها هستم غریب و اشنا هستم...نمیدونم کجا بودم نمیدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط