شادی ام را بر می دارم

شادی ام را بر می دارم
به کوچه می زنم
و به اولین کودکی می دهم
که توپش را گم کرده است
به مرز که رسیدم
دلم را همچون پرنده ای
در آسمان آبی رها می‌کنم
پرنده عادتی
آیا به خانه‌اش باز خواهد گشت؟
دیدگاه ها (۱۱)

یه خواهش کوچولو....وقتی داغین و حس میکنید تو اوج عاشق بودنین...

روز بارانی رفتی..روز بارانی هم برگرد..بگذار دلم با باران صاف...

.مهربان ترین قسمتِ زندگیِ هر شخصی؛ زمانی ست که آنکسی را که د...

رفتنِ تو را فقط کافه چی فهمیداز آن جایی که روز به روز انتخاب...

✍🏾موج‌ها نُت می‌خوانند برای انگشت‌هایت،و باد، سیم‌های گیتارت...

گاهی دلم نه این‌سویِ سینه‌ام، که آن‌سوتر، در گمنام‌ترین نقطه...

نویسنده فیک نویس:اورانیا لاجورد. نام رمان فیک:« سایه های خون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط