#سناریو

#سناریو
#چهارپارتی
"پارت ۲"

(وقتی پسرتون...)

*دکتر ا.ت رو معاینه کرد و به اونا خبر داد که ا.ت حامله است و چانگبین دهنش باز شد اما سریع ا.ت رو بغل کرد و هر دو از دکتر تشکر کردند و از دفتر دکتر بیرون اومدند.*

+چانگبین، من خیلی خوشحالم که مادر بچه‌ی تو هستم و تو پدر بچه هستی. بیا قول بدیم با بچمون مهربون باشیم و دوستش داشته باشیم. [با هیجان گفت]
_من قول میدم، ملکه‌ی من. بچمون قراره بهترین فرزند در دنیا باشه چون ما تربیتش میکنیم. [با لبخند زمزمه کرد]

*چانگبین و ا.ت به خانه رسیدند و بعد از خوردن شام و شستن ظرف ها روی کاناپه نشستند و بهم عشق ورزیدند.*

*چانگبین لبای ا.ت رو میبوسه و ا.ت او رو همراهی میکند که ا.ت حالت تهوع گرفت و از بوسه جدا شد.*

_عزیزم، خوبی؟ [با نگرانی گفت]
+آره... فقط حالت تهوع دارم. [با لبخند گفت]
_[خندید] عادیه، تو الان حامله ای، یادته؟ [با مهربانی لب زد و بوسه ای روی پیشانی ا.ت گذاشت]
+درسته، یادم رفته بود. چانگبین میشه بریم بخوابیم؟ من واقعا خسته شدم از این همه هیجان. [با خستگی زمزمه کرد]

*اونا به اتاقشون رفتند و کنار هم روی تخت دراز کشیدند و درمورد آینده‌ی فرزندشون صحبت کردند و آروم بخواب رفتند.*

ویو چانگبین: داشتم با ا.ت درمورد فرزندمون حرف میزدم که سرشو روی قفسه سینم حس کردم که دیدم خوابه پس پتو رو روی او تنظیم کردم و بغلش کردم بعد کنارش خوابیدم.

ویو ا.ت: وقتی چانگبین حرف می‌زد احساس راحتی کردم و در بغلش بخواب رفتم که خواب یک نوزاد کوچک دیدم که من را مامان صدا میکند و با عروسک هاش بازی میکند.

*چانگبین و ا.ت کنار هم خوابیده بودند و دست چانگبین روی شکم ا.ت بود و دستای ا.ت دور گردن چانگبین بودند و هیچ‌چیز نمیتونست این خواب راحت و شیرین رو خراب کنه.*
دیدگاه ها (۵)

#سناریو#چهارپارتی"پارت ۳"(وقتی پسرتون...)*چند ماه بعد**ا.ت ا...

#سناریو#چهارپارتی"پارت ۴" "پارت آخر"(وقتی پسرتون...)*چند...

#سناریو#چهارپارتی"پارت ۱"(وقتی پسرتون...)*ا.ت و چانگبین ۳ سا...

#سناریو#دوپارتی"پارت ۲"(وقتی موقع ازدواجتون...)*چند روز بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط