خدایا...

خدایا...
از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت...
اما شکایتم را پس میگیرم...
من نفهمیدم...
فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت...
نگاهم به تو باشد...
گاهی فراموش میکنم که وقتی کسی کنارمن نیست، معنایش این نیست که تنهایم...
معنایش اینست که همه را کنار زدی تا خودم باشم و خودت...
با تو تنهایی معنا ندارد...
مانده ام تو را نداشتم چه میکردم...
دوستت دارم خدای من...
دیدگاه ها (۵)

ﺑـﻌـﻀــﯽ ﻭﻗـﺘـﺎ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻓـﮑــﺮ ﻣـﯽ ﮐـﻨـﻢ ....ﺗـــﻮﯼ ﭼـﻪ ﺩﻧـﯿ...

عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش ...

مردی با پدرش در سفر بودکه پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن ...

از رها کردن نترس... باور کن هیچ کس نمی تواند...، چیزی که ...

خدایا ...از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت ، اما شکای...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

عاشقم باش Part 34

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط