#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟏


جونگکوک که حسابی از این ادم کنارش بدش اومده بود، و با شنیدن اینکه میخاد به مادرش بگه نازان کلا رد داد، اخه اون فقط حق داشت به مادرش بگه نازان.

مری:پسرم اروم باش چیزی که نمیشه، تهیونگ هم دیگه پسرم حساب میشه.

جونگکوک:پس با پسرت خوش باش نازان جوون.

جونگکوک نمیدونست چرا یهو اینطور شد ولی فقط خاست از اون جمع پاشه و بره.

پاشد و رفت تو اتاقش، اتاقش تراس داشت پس برای اینکه اعصبانیتش از اون پسره تهیونگ اروم شه یکم هوا بخوره.

رفت تو تراس ولی وقتی دقت کرد فهمید تراسش با اتاق بقلی مشترکه پس سعی کرد زیاد فضولی نکنه و فقط به اسمون نگاه کنه.

تو افکارش غرق بود، این پسر واقعا رو مخشه با اون قیافه ی خوشگلش، ولی جونگکوک که به این زودیا کم نمیاره تا اخرش باهاش لج میکنه و رو اعصابش میره.

ویو تهیونگ.

هه پسره گزاشتو رفت هنوز با کیم تهیونگ واقعی روبه رو نشده، خیلی قراره اذیتت کنم جونگکوکی.

مری:وای من برم پیش جونگکوک نگرانشم.

یونگ هو:نه عزیزم بزار یکم تنها باشه.

بلند شدم که برم یکم اذیت کنم بچمونو.

تهیونگ:راست میگم نازان جون من میرم یکم باهاش صحبت میکنم و ارومش میکنم.

مری:ممنون تهیونگ.

یک لبخندی در مقابلش زدم و رفتم به سمت اتاقش.
تهیونگ:ام کدوم اتاق کوکه.

یونگ هو:کنار اتاق توعه.

تهیونگ:اها.

از اینکه اتاقش کنار اتاق خودمه نیشخندی زدم و رفتم بالا، بدون در زدن وارد شدم ولی اونجا نبود داخل تراس بود.

ویو جونگکوک

فهمیدم یکی وارد اتاق شده فکر کردم مامانه ولی اون عوضی بود.
اومد تو تراس کنارم ایستاد حتی بهم زیر چشمی هم نگام نکرد.

جونگکوک:بلد نیستی در بزنی؟

تهیونگ:چون تو بودی در نزدم.

جونگکوک:عوضی.( اروم)

تهیونگ:شنیدم.

جونگکوک:گفتم که بشنوی.

تهیونگ:هه هنوز برای در افتادن با من بچه ای.

دیدم که یه نخ سیگار دراورده و بین اون ل.بای باریک و کمی قرمزش گزاشته و داره سیگار میکشه.

تهیونگ:دید زدنت تموم نشد.

سیگار از بین ل.باش گرفتمو خودم گزاشتم بین ل.بام و یه پک عمیق زدم.
اونم همینطور مات منو نگاه میکرد.

جونگکوک:دید زدنای تو کی تموم میشه. ( نیشخند)

تهیونگ:خوشم اومد.

جونگکوک:سیگار هم که میکشی.

باهام چشم تو چشم شد منم کم نیاوردم و تو تخم چشاش نگاه کردم، توش غرق شده بودم ولی داخلش پررویی میدیدم.

تهیونگ:باید از تو اجازه میگرفت، پررو.

جونگکوک:نه کی گفته، بعدم قبول دارم پررو ام( پررویی لبخند)

تهیونگ:میبینم تراس مون هم مشترکه.( نیشخند)

یک پک دیگه از سیگارم گرفتم.

جونگکوک:اونجا اتاق تو عه.

تهیونگ:اره، باز نبینم شب بیای کنارم بخوابی گریه کنی بگی کابوس دیدم( خنده)

جونگکوک:هار هار هار خندیدم تو اول فکر خودت با تهیونگشی

تهیونگ:منظورت چیه کوکی کوچولو.

جونگکوک:یک دیگه بهم نمیگی کوکی کوچولو دو منظورم اینه که خودت نیای بغلم مثل بچه های دوساله عر بزنی و پستونک بخای.

تهیونگ:واقعا رو مخی.

از تراس رفت به اتاق خودش.

جونگکوک:منم دوست دارم داداش جون

ادامه دارد..........
دیدگاه ها (۱)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎جونگکوک:چون هستی نازان جون( لبخند)یونگ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎غرق خواب بودم که یکی زد به در و صدام ک...

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت : 6جونگکوک برای اولین بار عاشق شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط