آنکه دوستش داشتم

آنکه دوستش داشتم
شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت و
بی آنکه حتی نگاهی
به آن که پشت سرش
کاسه ای آب در دست نگرفته بود انداخته باشد
رفت و رفت...

و در پی یافتن آنچه خود هم نمی دانست
ذره ذره زیبایی اش را
در آغوش دیگران جای گذاشت!


آنکه دوستش داشتم
از ابتدا برای رفتن آمده بود
و برای ماندنش
به همراه من
نه زنجیری بود
نه قفسی
و نه حتی کاسه آبی برای بازگشتن...
و همانگونه که همیشه دوست می داشت مثل همه شد

و به باد سپرد عطر نرگسی دستانش را...
دیدگاه ها (۶)

وقتی قلبی را عاشق کردی وقتی وجودی را وابسته کردی وقتی نفس ها...

هردو طرف مقصرن... هم جنس من هم جنس تو! زن هایی که یاد نگرفتن...

از همان اولِ رابطه، به تنها چیزی که فکر میکنیم این احتمال اس...

نگذاﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﺪنی ﻧﺸﺪﺗﻮ ﺭﺍ،ﺩﻟﺖ ﺭﺍ،صداقتت ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط