「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 46
✦.................................

مرد نیم‌نگاهی به گوشه‌های اتاق انداخت، انگار از کوچک‌ترین حرکتی واهمه داشت.

سونگ‌مین: اگه فاش کنم... می‌تونید تأمینِ جانی‌ام کنید؟

تهیونگ بدون ذره‌ای تغییر در میمیکِ صورتش گفت:

_ بستگی به وزنِ اطلاعاتت داره معامله‌گرِ بدی نباش

سونگ‌مین نفسش رو حبس کرد.

سونگ‌مین: جونگکوک رأسِ هرم نبود. فقط یک لایه‌ی حفاظتی بود...

جیمین و ویلیام نگاه‌شون رو بهم گره زدند.

ویلیام: اسمِ نفر اول رو بگو.

سونگ‌مین: هیچ‌کس هویتِ اصلیش رو نداره. بهش می‌گن... سایه.

اتاق در سکوتِ سنگینی فرو رفت. تهیونگ یک قدم به سمتِ متهم برداشت.

_ ساختارِ عملیاتیش؟

سونگ‌مین: هیچ ملاقاتِ مستقیمی وجود نداره. دستورها از طریقِ سلسله‌مراتبِ واسطه ابلاغ می‌شه. جونگکوک هم نفوذِ چندانی نداشت.

_ آخرین گزارشِ رؤیت؟

سونگ‌مین: سه هفته پیش. بندر اینچئون. انبارِ شماره‌ی ۴۰۲

تهیونگ جرقه‌ی کوتاهی از رضایت در چشمانش درخشید. جیمین بلافاصله کدِ انبار رو یادداشت کرد.

تهیونگ نگاهش رو به ویلیام دوخت.

_ پرونده‌ی سایه از همین الان باز شده

...

نیم‌ساعت بعد، اتاقِ عملیات. مانیتورها وضعیتِ بندر رو لایو نشون می‌دادند. تهیونگ مقابلِ نقشه‌ی استراتژیک ایستاده بود؛ قامتش سرد و نظامی بود.

_ تحلیلِ وضعیت: سایه از بازداشتِ جونگکوک مطلع شده. ضریبِ احتمالِ فرار یا پاکسازیِ مدارک بالاست.

جیمین: دستور چیه فرمانده؟

_ استقرارِ نیروهای پوششی در تمامِ خروجی‌هایِ بندر. هیچ حرکتی بدونِ مجوزِ من انجام نمی‌شه. این یه عملیاتِ ضربتی‌ـه، خطا یعنی شکست.

صداش کوتاه بود، ولی قاطعیتش جایی برای بحث نمی‌گذاشت.

_ جیمین، ویلیام؛ تجهیزاتِ تاکتیکی. با من میاین.

ویلیام: بالاخره واردِ فازِ عملیاتی شدیم.

جیمین: امیدوارم گند نزنی ویلیام.

تهیونگ بی‌توجه به دیالوگِ اون‌ها، کتِ نظامی‌اش رو روی شونه‌اش انداخت.

_ حرکت می‌کنیم.

سه نفر با قدم‌هایِ مصمم از اتاق خارج شدند. پشتِ سرشون، چرخ‌دنده‌های یک عملیاتِ بزرگ به راه افتاد. تهیونگ فقط به یک چیز فکر می‌کرد:

اگر جونگکوک مهره بود ... پس سایه چه کسی بود که می‌تونست از چشمانِ او دور بمونه؟
.
.
.

آیلین بعد از رفتن لینا، چند دقیقه‌ای همان‌طور زیر پتو ماند جمع شده، خسته، و کمی شبیه یک گربه‌ی ناراضیِ تب‌دار.

سرماخوردگی لعنتی هنوز دست از سرش برنداشته بود.
بینی‌اش گرفته بود، گلویش می‌سوخت... و هر چند دقیقه یک‌بار با یک عطسه‌ی بی‌موقع، کل آرامش خانه را به هم می‌زد.

آیلین آه کشید و به سقف خیره شد.

+ این دیگه رسماً شکنجه‌ست.

اما راستش مشکل اصلی سرماخوردگی نبود، حوصله‌اش سر رفته بود آن‌قدر زیاد که حتی پتو هم دیگر نتوانسته بود نجاتش بدهد.

چند ثانیه دیگر به همان حالت ماند، بعد با یک حرکت ناگهانی پتو را کنار زد.

+ بسه دیگه، من دارم از بی‌کاری می‌میرم.

آرام از تخت پایین آمد.

پاهایش هنوز کمی سست بودند، اما با همان حالت هم شبیه آدمی بود که سعی می‌کند خیلی مؤدبانه و خیلی آهسته از یک روز بد فرار کند.

جلوی آینه ایستاد و با دیدن خودش اخم کرد.

موهایش دقیقاً شبیه چیزی بودند که بعد از جنگ با باد، بالش و بی‌خوابی باقی می‌مانَد، چند تار این‌طرف، چند تار آن‌طرف یک دسته بالا رفته بود، یکی افتاده بود روی صورتش.

شروع کرد موهایش را مرتب کردن، با آن حوصله‌ی آرام و ظریفی که همیشه حتی وقتی حالش بد بود هم داشت چون واقعا از شلخته بودن بیزار بود..

چند دقیقه بعد یک هودی کرم‌رنگ گشاد پوشید، آستین‌ها را تا روی انگشتانش پایین کشید و شلوار راحتی سفیدش را هم تن کرد.

موهایش را دم‌اسبی بست، بعد دوباره خودش را در آینه نگاه کرد.

لب‌هایش کج شد.

+ خب... الان حداقل می‌شه گفت آدمم.

همان لحظه شکمش با صدایی بلند اعتراض کرد خنده ارومی کرد و چیزی زیر لب گفت

چند دقیقه بعد وارد آشپزخانه شد.

بوی نان تست داغ و قهوه‌ی تازه فضا را پر کرده بود؛ از آن بوهایی که آدم را بی‌اختیار نرم می‌کرد.

لینا پشت جزیره‌ی آشپزخانه نشسته بود و موبایلش را بالا نگه داشته بود.

تا آیلین را دید، ابرویش بالا رفت.

لینا: مگه نگفتم از جات تکون نخور؟

آیلین با همان قدم‌های آرام جلو رفت، صندلی را عقب کشید و نشست.

+ مگه نگفتم گوش نمی‌کنم؟

لینا با اخم نگهبان‌طور نگاهش کرد.

لینا: باید به حرف بزرگترت گوش بدی

در همان لحظه خانم کیم بشقابی پر از صبحانه جلویش گذاشت.

خانم کیم: صبح بخیر عزیزم.

آیلین لبخند زد؛ از آن لبخندهای نرم و صمیمی که صورتش را روشن می‌کرد.

+ صبح بخیر.

چشمش که به بشقاب افتاد، ناگهان برق زد.

+ اوه... این برای منه؟

لینا خندید.

لینا: انگار سه روزه غذا نخوردی

آیلین با شیطنت شانه بالا انداخت.

+ حسش همینه.
دیدگاه ها (۰)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 47✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 48✦....

Punisher fiction : https://wisgoon.com/p/5CRJY4Y26Z«+ مجازات...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 45✦......................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 42✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 41✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط