گفته بودی که چرا محو تماشای منی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان مات که حتی مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی....

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل یار من و شمع جمع و شاه قبایل #سع...

جَمالش کرد حیرانمچه ماهَست آن؟ نمی دانم#اوحدی

میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمتخوش خرامان شو که پیش قد ...

دل عاشق آنست که بی عشق نباشدای وای دلی کو ز پی عشق برآید#فرخ...

گفته بودی که: «چرا محو تماشای منی؟آن‌چنان مات که یک‌دم مژه ب...

به هوای تو دلم بال و پرش را نشکست/پر زد و باز در آن کنج، کنا...

╭┄┈┄┈••✦🕊✦••┈┄┈┄╮ گفت‌وگوی بندهٔ حیران با خدای مهربان ╰┄┈┄...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط