کاش می‌دانستی

کاش می‌دانستی
چقدر راه رفتنت را
دوست دارم!
آنقدر که
جایی دور از چشم تو
پشت پنجره‌
مه‌گرفته‌ای می‌نشینم
شیشه را
به اندازه کف دستم پاک می‌کنم
و جرعه جرعه
راه رفتنت را می‌نوشم
دیدگاه ها (۳)

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارمبه سر سودای آغوش تو دارمنگفتی ماه تا...

با درد بساز چون دوای تو منمدر کس منگر که آشنای تو منمگر کشته...

مرا شبیه خودم مثل یک ستاره بکش!شبیه من که نشد خط بزن دوباره ...

چنان غریبه نشستی, که مانده ام چه بگویم دوباره دست من است و گ...

بزار تو حال خودم باشم 💭 :کاش می‌گفتیچقدر باران را دوست داریت...

دوست داشتنِ توشبیه روشن گذاشتنِ چراغی‌ستپشتِ پنجره‌ای دور؛نه...

دوست داشتنِ توشبیه روشن گذاشتنِ چراغی‌ستپشتِ پنجره‌ای دور؛نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط