ماتیک مانده روی لب منحنی جام..

ماتیک مانده روی لب منحنی جام..
این کات آخر است از این قصهء درام..

هی در کنار پنجره سیگار میکشم..
هی دود میشود نفسم کام پشت کام..

من روی مرز آتش و آب ایستاده ام..
یک نیمه ام گذشتن و یک نیمه انتقام..

چیزی نمانده است ببازم در این قمار..
چیزی نمانده جز من یک کار ناتمام..

میسوختم مثل دوتا شمع روی میز..
از آتشی که موم مرا میخورد مدام..

هی جای بوسه های تورا زخم میشود..
یادت ک بهتر است بگویم به آن جذام..♡
دیدگاه ها (۵)

𝐇𝐚𝐩𝐩𝐲 𝐁𝐢𝐫𝐭𝐡𝐝𝐚𝐲 𝐌𝐨𝐨𝐧😭🤍🤏🏻))

𝐇𝐚𝐩𝐩𝐲 𝐁𝐢𝐫𝐭𝐡𝐝𝐚𝐲 𝐌𝐨𝐨𝐧😭🤍🤏🏻))

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁶آتشی که از کلام من دامن دیگران را می‌گیرد؛اول ...

نورِ غلیظ ماه از آن طرف شیشهٔ مغازه در لیوان می افتد ...لیوا...

ارمغان سیدین

My love is a kingPart1))چند هفته پیش منو به عنوان یه خدمت کا...

یک نگه کردم تو را هوش‌ و حواس از سر پرید!!خالقت را سجده کردم...

روز دختر مبارک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط