فصل قسمت
﴿ فصل 1قسمت 3﴾
فردا صبح ساعت 8:30
از زبان باربد
داشت با خودش حرف میزد:آقای جیسون باورم نمیشه سر دخترش که از زنش باقی مونده قمار کرده البته دختره هم بدک نیست حالا بزار بیارمش خونه
( نامجون دست یار باربد)
نامجون:اقا پیاده شید رسیدیم دم خونه آقای جسیون.
باربد: اومممم خوبه قراره دختره مال من شه.
از زبان جیسون
جیسون دیدم هنوز آنیا بیهوشه پس رفت یکی از خوشگل ترین لباس هاش را تنش کرد یک پیراهن بود(لباسش اسلاید دوم)که حدوداً تا زانوش بود دست های آنیا را باز کرد پاهاش هم همینطور تقریباً ساعت نه شده بود تازه آینا بیدار شد وقتی دید توی چه موقعیتی هست ترسید گریه شد بهش گفتم :دخترم اونجا جات بهتر از این جاست.
آنیا:جیسون میدونی چکار کردی؟ منو فروختی سر چی هیچی(داد)
جیسون :حق داری از دستم عصبی باشی.
صدای در آمد تق تق
(سریع آنیا رفت توی اتاقش)
باربد بود
باربد: دختر کوچولو کجایی؟ددیت آمده ؟
جسیون:دخترم توی اتاقش است از صبحی فقط داره گریه میکنه.
باربد :نامجون دختر را بیار . آقای جیسون اتاق دخترت کجاست ؟
جیسون:توی راه رو اتاق وسط درش بسته است.
نامجون: پیدات کردم دختر کوچولو.
آنیا:ولم کنید به من چه جیسون قمار میکنه اون غیرت نداره حداقل شما داشته باشید (گریه با صدای بلند)
باربد:آقای جیسون در اتاقش قفل داره.
جیسون: اره
باربد:کلید اتاقش کجاست؟
جیسون :الان براتون میارم.
جیسون کلید را آورد داد به باربد
..........
بدون لایک و کامنت حلال نیست لطفاً حمایت کنید.
فردا صبح ساعت 8:30
از زبان باربد
داشت با خودش حرف میزد:آقای جیسون باورم نمیشه سر دخترش که از زنش باقی مونده قمار کرده البته دختره هم بدک نیست حالا بزار بیارمش خونه
( نامجون دست یار باربد)
نامجون:اقا پیاده شید رسیدیم دم خونه آقای جسیون.
باربد: اومممم خوبه قراره دختره مال من شه.
از زبان جیسون
جیسون دیدم هنوز آنیا بیهوشه پس رفت یکی از خوشگل ترین لباس هاش را تنش کرد یک پیراهن بود(لباسش اسلاید دوم)که حدوداً تا زانوش بود دست های آنیا را باز کرد پاهاش هم همینطور تقریباً ساعت نه شده بود تازه آینا بیدار شد وقتی دید توی چه موقعیتی هست ترسید گریه شد بهش گفتم :دخترم اونجا جات بهتر از این جاست.
آنیا:جیسون میدونی چکار کردی؟ منو فروختی سر چی هیچی(داد)
جیسون :حق داری از دستم عصبی باشی.
صدای در آمد تق تق
(سریع آنیا رفت توی اتاقش)
باربد بود
باربد: دختر کوچولو کجایی؟ددیت آمده ؟
جسیون:دخترم توی اتاقش است از صبحی فقط داره گریه میکنه.
باربد :نامجون دختر را بیار . آقای جیسون اتاق دخترت کجاست ؟
جیسون:توی راه رو اتاق وسط درش بسته است.
نامجون: پیدات کردم دختر کوچولو.
آنیا:ولم کنید به من چه جیسون قمار میکنه اون غیرت نداره حداقل شما داشته باشید (گریه با صدای بلند)
باربد:آقای جیسون در اتاقش قفل داره.
جیسون: اره
باربد:کلید اتاقش کجاست؟
جیسون :الان براتون میارم.
جیسون کلید را آورد داد به باربد
..........
بدون لایک و کامنت حلال نیست لطفاً حمایت کنید.
- ۱۵۴
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط