قرار نیست تا خونمو با تاکسی بیای کهدرسته

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۱۱

_قرار نیست تا خونمو با تاکسی بیای که؟....درسته؟؛
+خب.....
_بلند شو.....
مین جی دنبال پسر راه افتاد و حرفی نزد....از اینکه بره خونش و یک روز باهاش باشه احساس خوبی نداشت....اما راه دیگه ای نمیموند!
+اتفاق خوبی قرار نیست بیوفته(زیرلب)
_چی؟
+هومم؟
_چی میگفتی؟
+م...من چیزی نگفتم(لبخند)
_خیلی خب...کمربندتو ببند....
+واقعا نیازه؟
_اگر نبود نمیگفتم....
کمربندش رو بست و به پنجره خیره شد....
جئون نگاه کوتاه و سردی بهش انداخت و دستش رو روی رون پاش گذاشت....
_به چی فکر میکنی؟
+ها؟.....اِم.......به بابام...........
حتی به خودش زحمت نداد دنبالم بگرده
_پدرت می‌دونه با منی
+چی؟؟؟؟!!!!الان باید بهم بگی؟؟؟.....از کجا میدونه؟؟؟
_صبح اومد مدرسه و سراغتو گرفت....خیلی نگران بود..مجبور شدم بهش بگم می‌دونم کجاها میری....
+.....خب؟....چیزی نگفت؟
_گفت نمی‌خوام مجبورش کنم برگرده خونه ولی حرفایی که اون روز بهت زد از روی عصبانیت و فشار کاریه...
+اونم می‌دونه دارم میام خونت؟
_به نظرت اگر بفهمه چه فکری میکنه؟.....
+آمم.....راست میگی.....هیچکس نباید بفهمه....
میتونم یه سوال بپرسم؟
_بستگی داره
+برای چی بهم کمک میکنی؟....برای چی کارامو زیرنظر گرفتی؟
_خب.........این سوال از اون استثنایی هاش بود....
+جوابمو بده!....خیلی دوست دارم بدونم!
_فقط یه چیز بهت میگم.......
دیدگاه ها (۰)

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۱۲_فقط یه چیز بهت میگم.......منم یه سوال بزرگ توی ذهنم ...

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۱۳بعد چند مین اومد بیرون و رفت سمت آشپزخونه...+چیکار می...

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۱۰توی پارک روی یه صندلی نشسته بودم و برای اینکه خوابم ن...

...._Tԋҽ ʂρҽʅʅ...طلسم....به زودی

_الو&سلام ا.ت خوبی_عه سلام شوگا خوبی&اهوم میگم که کجایی+کیه_...

وقتی با دخترعموش میره بیرون و تو حسادت میکنی.لباسم و تن کردم...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹ کوک  : سلام جوجه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط