هم از تو هیچ در این رهگذر نمی خواهم

هم از تو هیچ در این رهگذر نمی خواهم

و هم حضور تو را ، مختصر نمی خواهم

 

اگر چه حرف توقف به دفتر من نیست

قبول کن که تو را رهگذر نمی خواهم

 

تویی که از من و پنهان من خبر داری

کسی که نیست ز من با خبر نمی خواهم

 

زمانه از تو هزاران شبیه ساخته است

هنر شناسم و شبه هنر ، نمی خواهم

 

بخواه تا اثری باز جاودانه شود

دقایقی که ندارد اثر ، نمی خواهم

 

به عمر یک غزل حافظانه با من باش

فقط همین و از این بیشتر نمی خواهم


# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۲)

جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییزاز آتش دامن گیر ای سبز جو...

زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زدزخمی که حیله بر جگر اعتماد ...

با ساعت دلموقت دقیق آمدن تُوستمن ایستاده اممانند تک درخت سر ...

بی شکل تر از باد شدم تا نهراسیوقتی که منِ واقعی ام را بشناسی...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت پـنـ^᪲ـ...

هر که رو انداخت، خاطرجمع زائر می شودقبل زائر کوله بار راه، ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط