نگذار جانم

نگذار جانم
نگذار هرکس که آمد و ماندنی نشد
تورا ،
دلت را ،
صداقتت را ،
با خودش یدک بکشد....
نگذار دوست داشتنت را قیمت بگذارد...
که هر وقت از سر بی حوصلگی ، از سرِ نبودنِ آرامشی ، آمد و سراغت را گرفت ،
حالت را پرسید ،
دلت را قلقلک داد ، و باز رفت...
تو بمانی و دنیایی از اشک ،
تو بمانی و چرا و اما و اگر...!
آنکه میرود ، باید میرفت!! تو هم برو ،
تو هم ، خودت را از لحظه‌هایش که هیچ ،
ازفکرش هم بگیر...
تو باید تمامت بماند
برای آنکه تمامش تنها و تنها ...
برای توست.....!!!
دیدگاه ها (۸)

وقتی از من میپرسند حالت چطور است، واقعا نمیدانم انتظار چه جو...

مثل ضجه های دختری لالزیر آوارمثل ظرف شستن مادرهاوقتی همه خوا...

اینکه چه کسی بگوید دوستت دارم را فرق میکند...مثلا پسرِهمین خ...

پارت ۱۴نیمه های شب، جایی که فقط نور نقره ای و ضعیف ستاره ها ...

«ازدواج به اجبار»Part 11ویوی فردا صبح:جونگ‌کوک رأس ساعت چهار...

بقیشوقتی پشتش دیوار سفت اتاق اوبیتو را لمس کرد، انگشت هایش ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط