از چشم سیاهت چه بگویم دل یک شهر

از چشم سیاهت چه بگویم دل یک شهر
دیوانه ی چشمان پر احساس تو گشته
جانم به فدای لب خندان تو ای یار
مهر تو به قلب منِ دیوانه نشسته

موی تو ظریف است و به مو بند شده این دل
دل بردی ز من با نگهت ای دل غافل
تو شهدی شکری خوش مثلی یار عزیزم
من‌ عاشقِ سرمست تو هستم همه چیزم

تو عاشق باران و منم عاشقت ای جان
من باشم و تو باشی و یک چتر و خیابان
جذابی و حساسی و احساسی و عاشق
ای کاش که به پایان نرسد با تو دقایق
دیدگاه ها (۶)

عاشقانه

#عاشقانه_های_من#عاشقانه #دلبرانه#عاشقانه_های_خاص#عشق #عشق_جا...

#عاشقانه_های_من#عاشقانه #دلنویس#دلنوشته_های_من#متن_و_تصویر#ع...

چرا با ما چِنین کردی تو اِی دِل؟  چرا  کردی  منِ  بیچاره  دَ...

لب خندان تو برق چشمان توبرده قرار از دل عاشق زارمبا من بی نو...

لب خندان تو برق چشمان توبرده قرار از دل عاشق زارمبا من بی نو...

شهرِ چشمانِ تو دیوانه فراوان دارددلِ من در غمِ تو ، حسرتِ با...

شهرِ چشمانِ تو دیوانه فراوان دارددلِ من در غمِ تو ، حسرتِ با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط