کجایی هم نشین لحظه های داغ و تبدارم ؟

کجایی هم نشین لحظه های داغ و تبدارم ؟
ببین رفتی ومن با ابرها تا گریه می بارم

تصور کردنت تنها امیدم هست می دانی ؟
اگر شاعر شوی، می بینی ام با ماه بیدارم

بیا یک لحظه، فروردین چشمانم !خدایم شو
که تا پاییز سالی نانوشته فکر دیدارم

هزاران چشمک مبهم ،هزاران قصه ی بی تو
هزاران خنده ی مرده ،نمیدانم چه بشمارم ؟

ترانه با تو می خندد،غزلها در نگاهت مست
سپیدی از تو موزون شد وَمن تک بیتِ بیمارم

مرا در شهر آدم ها رها کردی و من بی تو
فقط یک دفتر شعر و کمی هم قاصدک دارم

شبیه نقطه چینم که فقط پر می شوم با تو!
برو انگار باید بی نهایت نقطه بگذارم..............
دیدگاه ها (۹)

باز هم من زنده ام،آه ای خدا متشکرم! بازباران برغبارشیشه ها،م...

هوای قلب من.. امشب هوای سرد تنهاییست.. دل من یاد تو افتاد.. ...

تقدیر چنین است دلم گیر تو باشدهر لحظه نگاهم پی تصویر تو باشد...

بغلم کردی و گفتی که دلم غم دارد باورت هست که این عشق تو را ک...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

سناریو ساسونارو✨️『بــر روی بــرج یا در آسمان؟』🪐پارت دوازدهم:...

LOOKING FOR YOUPART : ¹⁵۱۱ جولای ۲۰۲۶ نور چراغ‌های شهر از پش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط