طلاهایش را که داد از در ستاد پشتیبانی جنگبیرون رفت

طلاهایش را که داد از درِ ستاد پشتیبانی جنگ،بیرون رفت ... جوان، داد زد: حاج خانم ... رسید طلاها... !؟ خندید و گفت: دو تا پسرم رو دادم رسید نگرفتم ...

"هفتۀ خاطرات عشق و ایثار، گرامی باد"
دیدگاه ها (۳)

#مذهبی‌ ❥❢❥❥❢❤ ️‌❢❥❥❢❥ ‌‌‌ ❥❢❥❥❢❤ ️‌❢❥❥❢❥

#سلام_بر_حسین ❤ ️ای به قربان صفایت #حسینچشم من مانده به راه...

🏴 #السلام_علیک_یااباعبدالله ❣ ازعشق #حسیـღـن، دل بریدن ممنوع...

خانم کیم آروم گفت: «شما رو. یه کم توجه، یه کم عشق. از وقتی خ...

" بازگشت بی نام "

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁰با تعجب به رفتنش نگاه میکردم... جیمین: دق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط