ریکشن پسرای اسلیترین

ریکشن پسرای اسلیترین

تام:مهمونی خونه ی شما بود و بخاطر اینکه شنیدی میان خونتون حسابی ناراحت شدی ولی چه میشه کرد اومدن و همه چیز داشت خوب پیش میرفت رفتی یکم اب بخوری تو اشپزخونه یهو تام اومد و در گوشت گفت:میبینم که یکی اینجا قهر کرده بعد خواستی پسش بزنی که محکم کمرتو گرفت و وحشیانه لباتو بوسید بعد هم که رفتید تو پذیرایی بقیه متوجه شدن ولی به روتون نیوردن
تئو: تو و تئو یه دعوای بزرگ کردید و اون با تو قهر بود وقتی رفتید خونشون متوجه شدی که حالش بده و حتی بقیه هم گفتن ولی هی میگفت سردرد دارم و بهونه های همیشگی بعد یهو جمع رو ترک کرد و رفت تو اتاقش سریع رفتی پیشش و دیدی که پشت میز نشسته سریع بهت گفت بری بیرون ولی تو به حرفش گوش ندادی و پیشش موندی کلی باهاش حرف زدی و بلاخره باهات اشتی کرد و بعد بهت نزدیک شد و گفت ولی تنبیهت یادت نره سریع خواستی بری بیرون که گرفتت و انداختت روی تخت و...(نماز جماعت خوندید📿😔)
متیو: تو با متیو قهر بودی و یه مهمونی بزرگ بود که خاندان ریدل هم دعوت بودن وقتی متیو اومد چند باری سعی کرد که باهات ارتباط بگیره ولی تو نزاشتی ولی بلاخره که همه اومدن شما بچه ها رفتید تو اتاق تو و بازی کردید و تو با متیو هم گروهی نشدی و همه بابط این موضوع متعحب بودن اتاق خیلی شلوغ شده بعد از رفتن مهمون ها شروع کردی به تمیز کردن و هی یاد امشب میوفتادی که یه دختره هی خودشو به متیو نزدیک میکرد و همین طوری بقیه خاطراتت با متیو مرور شد یه یهو زدی زیر گریه که یه جغد به پنجره اتاقت ضربه زد به خودت اومدی و دیدی که جغده یه نامه و یه گردنبد خیلی خوشحال داره وقتی که نامه رو خوندی فهمیدی از طرف متیو هست و کلی خوشحال شدی و بلاخره اشتی کردید
دریکو: تو و دریکو جدا از پارتنر باهم دوست خانوادگی هم بودید و همیشه وقتی یه مهمونی یا هرچی بود همو میدید کلی باهم حرف میزدید ولی اینسری باهم قهر بودید برای همین حتی سلام هم نکردید بعد هم هردوتون بدون هیچ حرفی با گوشی مشغول شدید حتی خانواده هاتون هم متعجب شده بودن غرق گوشی بودی که یهو پیام دریکو رو دیدی منت کشی کرده بود انقدر پیام داد که مجبور شدی جواب بدی و بعد از مهمونی هم بردت بیرون و از دلت در اورد
انزو: تو با انزو قهر بودی و اون هی میخواست از دلت در بیاره ولی تو اصلا نزدیکش نمیشدی دیگه اینسری مهمونی بود و باید همو می دیدید وقتی به عمارتشون رسیدی لبخندی زد و محو بدنت شد بهت سلام کرد ولی جواب ندادی و رفتی بعد از شام رو به همه گفت من میرم حیاط رو به (اسمت) نشون بدم ولی همه نشنیدن تو هم مجبور شدی بری وقتی رفتی منت کشی کرد و یه انگشتر در اورد و بهت داد بعد هم مشغول بوسیدن لب هات شد و...
دیدگاه ها (۸)

امروز تولد سدریک بود و تو الکی خودتو زده بودی به اون راه که ...

تکپارتی ریگولاس چند وقتی از در گذشت ریگولاس، میگذشت دیگر کات...

پسرای اسلیترین وقتی که...

Part:⑦ (نویسنده) کار ا...

ریکشن پسرای اسلیترین وقتی که..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط