نه خودت را دارم

نه خودت را دارم
نه دست هایت را
و نه حتی تکه آرامی  از صدایت را
غروب که می شود
یادت را در خودم می ریزم
و دست در دست خیالت
به خیابان می زنم
و خرده ریزه های جفتی همرنگ می خرم
برای این اتاق ساده نیمه عریان
که یک شب آمدنت را
با ماندن اشتباه گرفته بود
ای کسی که با منی و مرا جا گذاشته ای
خانه تو کجای این شهر می تواند باشد؟
کجای این شهر ؟
دیدگاه ها (۱۱)

در من انگار صدایی گم شده استانگار لبخندیدنیایی..مثل یک کودک ...

التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای...

حس کردم که چقدر دلم واسه خودم تنگ شدهتلخ‌ترین حس دلتنگی،دلتن...

ای صمیمی، ای دوستگاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آییدیدنت.....

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : اخی بمیرم براش دی...

MIDNIGHT BET

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط