وقت های بی جانی

وقت های بی جانی
دلم بی حرف وُ حدیث میخواهدت
وقت های کم آوردن
لحظه هایی که تو از عشق می گفتی
و من به هزار و یک کار نکرده دل نگران بودم
عصر هایی در زندگی هست
که دلت می خواهد کسی باشد
حتی اگر ایمانی به دوست داشتنت
نداشته باشد
فقط باشد
که تو به نگاه تابِ موهای نشسته بر بام چشم هاش
شعر شوی
بعد آرام وُ آهسته
نم نشسته در گلو بخوانی اش
او اشک شود که نوشتی اش
تو گرم شوی
بی جانی ببیند
عاشقانه چای می نوشید
تا مدت ها ترک‌تان کند
دیدگاه ها (۲)

ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ .......ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ .......

-من بهت یکی از رازامو میگم، توام بهم رازتو بگو، اینجوری میتو...

تو انسان باشنمیخواهد مسلمان باشی!باخدایت هر روز حرف بزنشکرگز...

با چشم هایت حرف دارممی خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگوی...

8:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل بعد تمام شدن فی...

#دو_دختر_در_یک_نقاب#پارت2هواپیما درحال بلند شدن است لطفعا کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط