اما...

اما...

هنوزیه چیزی کم دارم
حسی مث دلواپسی
حس دوباره گم شدن
یه جایی پشت بی کسی
هنوزبه فکرگفتنم
به فکرزیر و روشدن
امایه چیزی کم دارم
برای قصه گوشدن
می خوام دوباره تب کنم
گربگیرم,نفس نفس
بایک ترانه گل کنم
تازه بشم,همین وبس
امایه چیزی کم دارم
چیزی به رنگ چشم تو
غم غریب یک سفر
غم قشنگ چشم تو
می خوام دوباره گم بشم
توکوچه های بچگی
می خوام منم تازه بشم
قدبکشم,راس راسکی
می خوام منم سربزنم
ازته بی حوصلگی
به سبزی خاطره ها
به سرخی دیوونگی
ازتوغزل سرا بشم
وقف ثانیه هابشم
خودخودخدابشم
امابرای عاشقی
هنوز یه چیزی کم دارم
تاته خواب خوب تو
قدم قدم بدمی آرم...

"شهیار قنبری"
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳۱

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

رز آبی پارت ۱۰

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند لحظه ساکت موند. اخمش هنوز ...

چندپارتی نامجون

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

بازی با آتیش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط