رفتم نون بگیرم دست خالی برگشتم خونه بابام گفت پس نون

رفتم نون بگیرم , دست خالی برگشتم خونه . بابام گفت پس نون کو؟
گفتم الکی مثلن نونوایی بسته بود!
یهو دیدم بابام با لگد چنان ضربه ای کوفت تو پوزم که آب دهنمو معلق تو هوا دیدم
وقتی بهوش اومدم دیدم بابام با لبخند ملیحی گفت:








الکی مثلن من بوروسلی ام
دیدگاه ها (۱۸۱)

یارو رو داشتن اعدام میکردن از اون بالا داد میزنه منو بیارید ...

کاش منم یکیو داشتم ک شبا تا وقتی بش نگفتم شبت رویایی خوابش ن...

زنان در زمان بارش باران..زن آمریکایی..درست کردن یک لیوان قهو...

زنم زنگ زده دادو فریااااااااد میگه خاااک تو سرت آشغاال من مگ...

پارت چهاردهم - قاتل عاشق من

Embrace of the mafia

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط