آسمان....

آسمان....

تو چرا اینگونه شعله میکشی و فریاد میزنی؟!

چرا ناله میکنی و اشک میریزی!؟

مگر توهم مانند من عاشقی و مست!؟

تو چرا دلتنگی!؟

من دلتنگ اویم که اینگونه میگریم!؟

تو دلتنگ کیستی که مانند منی!؟

آرام باش....

اگر او هم تورا بخواهد خودش خواهد آمد!

حتی به در کنارت بودن در خواب هم راضی ام!

فقط باش!

حتی برای چند ثانیه!

تو بیا من زمان را نگه میدارم!

تو بیا من چشمان روزگار را میبندم!

تو فقط بیا!

بیا و مثل همیشه اشک را از روی گونه هایم پاک کن!

بیا!
دیدگاه ها (۶)

بعضی ها شنبه ی آدمندپُرِ قرارهای تازه...پُرِ شروع های دوباره...

زندگی همین بود؟بیدار شدن ،بعد از رویایی کوتاه...نفس کشیدن ،ر...

دختـــرک بود و پســـــری هوس باز . . . .مشــــروب بود و ســـ...

گرگی دیدم که از وفای سگها گلگی میکرد گفت به سگی تکه استخونی ...

پدر پریسا گفت  سیاوش جان چند لحظه صبر کن با شما کار دارم . ق...

به نزدبک اکباتان رسیدیم به پریسا گفتم من پیاده میشوم و تا به...

#سناریو#درخواستی📌مکنه لاین جیمین←بعد از دعوای که داشتین خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط