امشب از کنج اتاقم به جهان زار زدم

امشب از کنج اتاقم به جهان زار زدم
دل بریدم دگر و داغ تو را جار زدم
بی وفا با که دلت گرم شده ؟ سرد شدی!
من شدم کافر و قید تو گنهکار زدم
نکنم رو دگر از حال بدم سوی کسی
آگهی گشت مرا مرگ و به دیوار زدم
بستم این صفحه شعر و نگشایم دیگر
مهری از موم بر این دفتر غمبار زدم
وصله بودم من و دل کندم از این عشق محال
تو به بالا و من این گوشه دلم دار زدم
زحمتی نیست اگر ،نام مرا بیرون کن
از میان همه شوری که برت تار زدم
دق کرده ام از دست غر غر های خودکارم..

از بس که بیخود می نویسد دوستت دارم..
دیدگاه ها (۴)

آسمان دست از دلم بردار دلگیرم هنوزحال قلبم خوب نیست ..... غم...

دوست دارم شعر گویم حال دل بهتر شودبا تو از احساس خوانم ، خطی...

آتش دیر دوچشمان فریبای توامکوکب عشق منی مهوتماشای توامراهبی ...

ﺣﺴﺮﺕﯾﻌﻨﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﻢ ﻧﺸﺴﺘـﻪ ﺍﯼ ...ﻭ ﺑﺎﺯ ﺧﻴﺴﯽ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ...ﺁﻥ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط