رو به آیینه می ایستم

رو به آیینه می ایستم
لبخند میزنم به خودم...
به چشم هایم خیره می شوم...
چشم هایی که اگر غرق در ان بشوی میفهمی که درد دارد...
دوباره لبخند میزنم و اینبار مو هایم را شانه میزنم...
مو هایم بیشتر از پیش پریشان است و حالت غمگینی به خود گرفته است...
آیینه همیشه مرا اینطور نشان نمی داد اما این بار رخ واقعی مرا نمایان کرد...
دردی در چشم هایم...
پریشانی در مو هایم...
تلخی در لبخندم...
دیدگاه ها (۳)

در میان #آغوش تو می توان تا کهکشان پرواز کردوقتی از #تبسم شی...

وقتی می‌شود دقایق عمرت را با آدم‌های خوب بگذرانی، چرا باید ل...

بگذار در نگاهِ تو باران شوم به #شوقدردت بغل گرفته پریشان شوم...

اما می‌دانی..من ماندن را دوست دارم، اینکه کسی باشد تا بماند....

پارت ۶ ویو چویادازای مو هایم را آرام می‌کشد- هی چیبی می‌دونی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط