پارت

پارت ۲

زندانی ها با هیکل های متفاوت به ژاکت های یک شکلشون چنگ میزدن واز دغدغه های سطحی و راهی برای فرار حرف می‌زدند
به سمت حیاط راهی شدن نگهبان قد بلند و درشت هیکل با نگاهی ترسناک از کنار زندانی ها رد می‌شدند و گاهی فحش های رکیکی نثار بعضی از زندانی ها می‌کردند
تازه از مرخصی برگشته بود اما استراحت
هیچ کمکی به خلق خوش نمی‌کرد!
اون هفته مسئول چک کردن سلول طبقه بالا بود باید مطمئن میشد که همه برای هوا خوری رفتن بیرون هیچکس توی سلولش قایم نشده‌اند دست به خرابکاری یا دوئل بزنه
از پله ها با قدم های سنگین بالا میرفت با لباس سرمه‌ای و پوتین های براق
ونگاه های نافذ و بدنی که آمادگی کاملی داشت واقعا ترسناک به نظر می‌رسید!
تک تک سلول هایبالا را دید تا اینکه رسید به خطرناک ترین سلول که صدایی از آن میامد که یک دفعه گفت........
.
.
.
.
.
.
.
.
.


.

یعنی چی گفت..
شرط پارت بعدی
۲فالو
۱۰ تا لایک
۱۰ کامنت
میدونم کم شد ولی پارت بعد را قول میدم زیاد باشه
دیدگاه ها (۵)

فیکشن زندانی

پارت ۶تا۱۰ زندانی

مهم بخونید

فیکشن prisoner

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط