هم با غزل هم بی غزل من شعر می خوانم تو را

هم با غزل هم بی غزل من شعر می خوانم تو را
هم با زبان هم بی زبان گویم که می خواهم تو را

بر چشم من بنگر که من عاشق شدم بر روی تو
تا کی بمـانم منتظر بر آستان کـــــوی تـــــو

ابرو مکن کــــج با دلم میل دلم با روی توست
دست خیال انگیز من پیوسته در گیسوی توست

نقش و نگار زنـدگی از بود تو رنگـــــین شده
جانا مرو بی عشق تو هر لحظه دل غمگین شده

من می نشینم منتـــــظر از دور تا پیدا شوی
شاید تو هم مانند من یک لحظه ای شیدا شوی
دیدگاه ها (۴)

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "ا...

به یادت و برایت نوشتـن زیباست .....بخـوان و دم مزن ... ...

گونه هایت در حصار بوسه ی گرم آفتاب،گیسوانت رها در آغوش باد،گ...

نیا باران زمین جای قشنگی نیست،من از اهل زمینم خوب می دانم که...

🌱🍒شهر بر من تنگ شد، آهنگ صحرا می‌کنم  روی صحرا را ز اشک خویش...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

سواد رابطه عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط