بیستون بود و تمنای دو دوست

بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تمنای دو عشق
در زمانی که چو کبک خنده می‌زد شیرین
تیشه می‌زد فرهاد
نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بی دردی شیرین فریاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه درآویختن است....
دیدگاه ها (۱)

آه !!! باز این دلِ سرگشته ی من یادِ آن قصه ی شیرین افتاد : ب...

باز این دل سرگشته منیاد آن قصه شیرین افتاد:بیستون بود و تمنا...

بیستون بود و تمنای دو دوست.آزمون بود و تماشای دو عشق.در زمان...

بیستون بود و تمنای دو دوستآزمون بود و تماشای دو عشقدر زمانی ...

بیستون بود و تمنای دو دوست.آزمون بود و تماشای دو عشق.در زمان...

آه! باز اين دل سرگشتهٔ من ياد آن قصهٔ شيرين افتاد:بيستون بود...

بیستون بود و تمنای دو دوست.آزمون بود و تماشای دو عشق.در زمان...

بیستون بود و تمنای دو دوست.آزمون بود و تماشای دو عشق.در زمان...

بیستون بود و تمنای دو دوستآزمون بود و تماشای دو عشقدر زمانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط