پارت
( پارت۱۲)
دیوونه دوست داشتنی 1
*بعد باکوگو دستش رو روی پای هیکاری گذاشت*
+هیکاری؟!
-جانم!
+میگم اخه وقتی تو داری میری خونه جدیدت، از من دور میشی و من نمیتونم تحمل کنم
-عشق من میتونی
+نه نمیتونم اخه من هر روز لبخندت، چشمات و موهات رو نبینم خوابم نمیبره
-خب هرروز بیا منو ببین
+ولش کن تو غذات رو بخور منم برم یه لباسی برات بیارم بعد هم خودم اماده شم تا بریم باهم خونه رو ببینیم
-ولی یه سری هم به خونه ما بریم تا منم لباس بپوشم
+باشه اوهیمه سامام
از نویسنده:خب حالا همه کار هاشون رو کردن و اینا و الان میخوان برن تا لوازم خونه رو بخرن
-خب من از قبل یه لیست برا وسایلم نوشتم
+چه با ملاحظه
-بله فکر کردی خیال کردی، من بهترین کسی هستم که تو داریش
+چرا که نه، چون تو منو توی یک لحظه شیفته خودت کردی
دوباره از طرف نویسنده:خلاصه چند روز گذشت و هیکاری وسایلش رو جمع کرد و الان فقط مونده که وسایل اتاقش رو ببره*
-باکوگو!
+جانم؟!
-این جعبه بزرگ رو هم تو ببر من نمیتونم
+بله چشم خانم
دیوونه دوست داشتنی 1
*بعد باکوگو دستش رو روی پای هیکاری گذاشت*
+هیکاری؟!
-جانم!
+میگم اخه وقتی تو داری میری خونه جدیدت، از من دور میشی و من نمیتونم تحمل کنم
-عشق من میتونی
+نه نمیتونم اخه من هر روز لبخندت، چشمات و موهات رو نبینم خوابم نمیبره
-خب هرروز بیا منو ببین
+ولش کن تو غذات رو بخور منم برم یه لباسی برات بیارم بعد هم خودم اماده شم تا بریم باهم خونه رو ببینیم
-ولی یه سری هم به خونه ما بریم تا منم لباس بپوشم
+باشه اوهیمه سامام
از نویسنده:خب حالا همه کار هاشون رو کردن و اینا و الان میخوان برن تا لوازم خونه رو بخرن
-خب من از قبل یه لیست برا وسایلم نوشتم
+چه با ملاحظه
-بله فکر کردی خیال کردی، من بهترین کسی هستم که تو داریش
+چرا که نه، چون تو منو توی یک لحظه شیفته خودت کردی
دوباره از طرف نویسنده:خلاصه چند روز گذشت و هیکاری وسایلش رو جمع کرد و الان فقط مونده که وسایل اتاقش رو ببره*
-باکوگو!
+جانم؟!
-این جعبه بزرگ رو هم تو ببر من نمیتونم
+بله چشم خانم
- ۸۱۴
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط