قسمت مضحک این عشق وفا شد، به درک

قسمت مضحک این عشق وفا شد، به درک


دستم از دست تو یکباره جدا شد، به درک



تو مسافر شدی و بار سفر بستی و رفتی


و مهاجر صفت چلچله ها شد به درک



رد پای من و تو در سر هر کوچه به جاست


سهمم از تو فقط این خاطره ها شد به درک



روشنای شبم از پنجره ، سوسوی تو بود


رصد هر شب چشمت که خطا شد به درک



صحنه آخر این قصه فروریختن آینه هاست


صحبت مردم اگر چون و چرا شد به درک



بی نزاکت شدم و حرف و کلامم شاید


واژه ی ساده ی هر بی سرو پا شد به درک
دیدگاه ها (۱)

ﻏﺮﻭﺭ ﮔﻔﺖ : " ﻏﯿﺮ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ...ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﻔﺖ : " ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺍﺳﺖ... ﻋﻘﻞ...

. قشنگ ترین لذّت دنیا،داشتنِ کسی ستکه دوست داشتن را بلد استب...

منچه خاکیسر ِ آن خاطره ‌هابگذارم؟تو اگرسایهبه دیوار ِ کسیبگذ...

بوسہ بر لبهاے شیرینتــــــــ چو قند   میڪشد من را بہ آغوشتــ...

من که سرگرم غزل بودم و در حال خودمشعر می گفتم از احساسم و اح...

ای کماندار بزن تیر مرا میطلبدای تبر دار بکوب عاقبتش می افتمی...

نام علمدار سپه آید به گوشمانگار من عمری به او حلقه به گوشمجا...

عیسی اسدی شاعر تهرانی

#فال_روزانه...#فال_حافظ...فال امروز شما دوشنبه 21 خرداد 97فا...

محمد ورزیده

شاید شعار است این شعور شعر تو در توهر کس به میزان شکارش مشک ...

فال روز متولدین تیر:هر قدر که رویاهای شما به واقعیت نزدیک تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط