دوپارتی از مایکی غمگین

☆دوپارتی از مایکی (غمگین) ☆


---

پارت ۲: اشک‌های بی‌صدا

شب کامل شد. ا/ت آرام از کنار مایکی رفت، بدون خداحافظی، بدون هیچ حرفی.
مایکی ایستاد و نگاهش کرد، ولی غرور و مسئولیتش جلویش را گرفت. دلش می‌سوخت، اما حتی نمی‌توانست فریاد بزند. تنها کاری که می‌توانست بکند، نگه داشتن سکوت و تماشای ناپدید شدن کسی بود که بیشتر از هر چیزی دوستش داشت.

باران شدّت گرفت. ا/ت با اشک‌هایی که با باران مخلوط شده بودند، در تاریکی محو شد. مایکی همان‌جا ایستاد، قلبش شکسته و پر از حسرت. او فهمید که گاهی، حتی اگر عاشق باشی، بعضی انسان‌ها مجبورند بروند… و هیچ کاری نمی‌توانی بکنی.

مایکی دستش را در هوا نگه داشت، انگار می‌خواست چیزی را نگه دارد که دیگر برای همیشه رفته بود.
شب با سکوتی بی‌پایان گذشت، و تنها چیزی که ماند، حسرت، درد و خاطراتی بود که نه مایکی می‌توانست فراموش کند، نه ا/ت می‌توانست پشت سر بگذارد.
دل‌هاشان به هم گره خورده بود، ولی دنیا اجازه نداد که دوباره کنار هم باشند.


---
دیدگاه ها (۰)

فن فیک جدید (از شیطان کش) 🌸 موهانا ایگورو 🌸فامیلی: ایگوروقد ...

☆شبح ابی پارت ۱☆سالن جلسه پر از هاشیراها و اعضای قوی بود. هم...

☆دوپارتی از مایکی (غمگین) ☆---پارت ۱: شکست در سکوتا/ت در تار...

☆دونفر در یک قلب پارت ۹– پایانی☆هاروکا کنار تخت ایستاده بود ...

چپتر ۴ _ شعله ای در دلروزها برای لیندا مثل قفسی بسته بود.زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط