طبیب، حالِ مرا بی تو دید، با من گفت

طبیب، حالِ مرا بی تو دید، با من گفت

دوا مباد به زخمی که عشق بر دل زد....
دیدگاه ها (۱)

کجا بمیرمکه با بوسه های توچشم باز کنم! ...

ز حد بگذشت مشتاقی وصبر اندر غمت یارابه وصل خود دوایی کن دل د...

شادم کنارش، سرخوشم، دیوانه ام، مستم...با استکانی چای تلخ و س...

- هیچ‌وقت آرزو کردی که کاش مردم رو راست‌تر بودن؟‏+یعنی چطوری...

پیش ِکدامین طبیب شَرح دهم حال ِخود . . ؟درد ِمن ِخسته را جُز...

خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرابه عشق و به...

از یاد تو برنداشتم دست هنوزدل هست به یاد نرگست مست هنوزگر حا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط