ماشین روبروی عمارت سنگی و سرد پدرش ایستاد، اما هیچ‌کدام ح

ماشین روبروی عمارت سنگی و سرد پدرش ایستاد، اما هیچ‌کدام حرکتی نکردند. بخار ملایمی شیشه‌ها را پوشانده بود و فضای کوچک ماشین را از دنیای بی‌رحم بیرون جدا می‌کرد.
جونگ‌کوک دستش را آرام جلو برد و تاری از موهای آوا را که به خاطر قطرات عرق به پیشانی‌اش چسبیده بود، کنار زد. انگشتانش لحظه‌ای بیشتر از حد معمول روی پوست سرد آوا ماند تا گرمای وجودش را به او منتقل کند. قلب آوا لرزید و تند نفس کشید
او با لحنی که حالا دیگر فقط بوی دکتر بودن نمی‌داد، بلکه لبریز از دلتنگی و تمنا بود، زمزمه کرد: کاش مجبور نبودی از این ماشین پیاده بشی...من شاهد همه سختی های که کشیدی هستم آوا، یادت نره که تو برای من فقط یک مریض نیستی.
آوا در سکوت به چشمان تیره جونگ‌کوک خیره شد در آن لحظه، ترسِ از خانه پدری جایش را به تپش نامنظم قلبش داد. جونگ‌کوک کمی نزدیک‌تر شد، عطر تلخ و سردش فضای ماشین را پر کرد و با صدایی که از ته چاه در می‌آمد گفت: اگه حس کردی داری می‌شکنی، فقط لب تر کن... من پشت همین در، منتظرِ یه نشونه از تو می‌مونم من اجازه نمیدم بازم اونا ترو بشکنند
او دست آوا را که در آستین بزرگ پالتو گم شده بود گرفت
با لحنی پشیمان زمزمه کرد: امروز وقتی یون‌می اون حرف‌های مزخرف رو زد، می‌خواستم همون لحظه بیام دنبالت... اما مادرم کاری بهم سپرد که نتونستم رهاش کنم. از دستم ناراحت که نشدی...
آوا در سکوت به چشمان عمیق و نگران او خیره شد. در آن لحظه، صدای تپش قلبش از تمام ترس‌هایش بلندتر بود. او در حالی که محوِ امنیتِ نگاه جونگ‌کوک شده بود، در اعماق قلبش با خودش زمزمه کرد ٫ من واقعاً عاشق شدم... عاشق دکتری که حالا تمام دنیای منه ٫ تند پلک زد و آرام گفت: من حتی ... حرفای اونو هم فراموش کردم
جونگکوک دست آوا را در دستش فشرد : خیلی ممنون ات
آوا بدون کلامی فقط با لبخندی لرزان و چشمانی که از عشقی تازه می‌درخشید، نگاهش را از جونگ‌کوک گرفت
از ماشین پیاده شد و به سمت عمارت سرد قدم برداشت اما دیگر لرزش بدنش از سرما نبود قلبش مثل گنجشکی حبس‌شده به دیواره‌ی سینه‌اش می‌کوبید و هر تپش، نام جونگ‌کوک را در رگ‌هایش فریاد می‌زد. در حالی که پالتوی بزرگ را به دور خود می‌پیچید، با تصور گرمای بوسه‌ی او روی دستش، با قدم‌هایی که حالا دیگر سنگین نبودند، به سمت سرنوشتش رفت ..



حمایت یادتون نره 💫
دیدگاه ها (۳)

ماشین جلوی ورودی ساختمان ایستاد. جونگ‌کوک که نگران وضعیت روا...

جونگکوک همون چهره خونسرد در حالی که اندام ظریف وزیر آوا را د...

بازی خطرناکپارت : ۷ باران بی‌وقفه روی شیشه‌ی ماشین جونگ کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط